محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
157
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
است و دچار آفتى نمىشود ؟ تاكنون فراوان حادثههايى براى ثروتمندان و صاحبمنصبان رخ داده است و گاه آنان آرزو كردهاند كه كاش هرگز در اين جهان نمىبودند . . . به راستى كيست كه تاكنون عزيزى را از دست نداده و در گرفتارى و سختى نيافتاده باشد ؟ ! حال كه حقيقت دنيا را دانستى ، در نگرش خود نسبت به آن تجديدنظر نمىكنى ؟ بهتر آن نيست كه دنيا را مانند امام ، وسيلهاى براى ساختن جامعهاى نيكوكار طبق فرمان خدا و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله قرار دهى . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در اينباره مىفرمايد : « محبت و صلح در جهان فراگير نمىشود تا وقتى كه ستم و دشمنى در آن وجود داشته باشد . » « 1 » ( أهلها على ساق و سياق ) اين تعبير ، كنايه از حالت قبض روح است . انسان محتضر از شدت درد و هراس دو پاى خود را در يكديگر مىپيچد : « آرى در آن روز مسير همه به سوى دادگاه پروردگارت خواهد بود . » « 2 » ( و لحاق و فراق ) ديگرانى پيش از ما رفتند و ما نيز به آنها خواهيم پيوست . ( قد تحيرت مذاهبها و أعجزت مهاربها و خابت مطالبها . . . ) مردم در انديشه آن ، سرگردان و حيران هستند . ( و مرتفق بخديه ) « مرفق » به فاصله بين بازو و ساعد مىگويند كه همان محل آرنج است . اين بند تصوير كسى را نمايش مىدهد كه دو دستش را بر گونههايش گرفته و پاهايش را بين بازوهايش نگه داشته است . اين تصوير كنايه از شدت اندوه و غصه است . ( و مضت الدنيا لحال بالها ) دنيا به حال
--> ( 1 ) . مسند احمد : 1 / 165 ؛ صحيح مسلم : 1 / 53 . ( 2 ) . « إلى ربّك يومئذ المساق » قيامة / 75 : 30 .